خجالتی پر از غرور

توسط امیرحسین

این مطلب رو فقط و فقط برای دل خودم می نویسم و برای اینکه توی تاریخ ثبت بشه.


الان داشت توی شبکه خبر یه برنامه نشان می داد که توش از دوتا از جانباز های فتنه ۸۸ دعوت شده بود و با اونها مصاحبه می شد.

 

این بده خدا توی اغتشاشات روز عاشورای ۸۸ به قصد کمک به مردم توی اجتماع بوده ،وقتی می بینه یه اون کثافت ها قصد دارند که بکی از بچه بسیجی ها رو با بنزین موتورش آتیش بزنند می ره کمکش …

اینکه چطوری می شه که می برنش توی یه خونه، بماند ( همین قدر رو بدونید که با آجر می زنند توی سرش )…

توی اونجا تعداد زیادی فیلم بردار و عکاس دورش جمع می شند و ازش می خواند که به “آقا” فحاشی کنه…

– (جمله خودش) من که یه عمر برا امام حسین و مادرش سینه زدم چطوری می تونستم این کار رو بکنم ، از مادرش (حضرت زهرا (س)) خجالت می کشیدم!

– این کار رو نکردم و اون ها هم شروع کردن به زدن و تمام ناخن ها ی پای من رو با انبر کشیدند!

– بعد هم انداختنم توی خیابون و …

الان هم چشم راستش نابینا بود و گوش راستش هم شنواییش رو از داست داده .. توی مغزش لخته خون مونده و چهار تا از مهره های کمرش آسیب دیده.

مجری ازش پرسید : از مقام معظم رهبری گلایه داری؟

سرش رو انداخت پایین رو شروع کرد به گریه و با دست توی سر خودش می زد.

بیچاره از سوال مجری خیلی خجالت کشیده بود …  چیزی ازش پرسیده شده بود که توی عمرش فکرشم نمی کرد

شما نمی دونید  به یه بچه هیئتی که یه عمر پای روزه های عباس (ع) بوده ، این حرف رو زدن یعنی جی …

– مجری : تا حالا دیدار داشتی ؟

– (باز هم گریه ) آرزومه .. خوابش رو می بینم!

 

نفر دوم هم دچار سوختگی درجه سه بود…

– (می گفت ) من تازه توی اون آتیش فهمیدم که چقدر رهبرمون تنهاست!

 

 

من می دونم اگر این ها توی دست کربلا بودند امام رو تنها نمی گذاشتند.
می ترسم ... می ترسم از اون روزی که نتونم توی همین شرایط همین برخورد رو داشته باشم!
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0.0/4 (0 votes cast)
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0 (from 0 votes)