این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
توسط امیرحسین
باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
فرا رسیدن ماه محرم رو به همه عاشوراییان “تبریک” می گم.
گفتم این محرمی زشته وقتی عالم و آدم داغ دار ” حسین زهرا (س) ” هستند ، دفتر خاطرات من رنگ بوی حسینی نداشته باشه ، برای همین لباس سیاهش رو تنش کردم :(
جاتون خالی شب اول محرم توفیق شد با چند تا از دوستان رفتیم یه هیئت با صفا ( حاج محمود کریمی و بنی فاطمه) ، خیلی خوب بود اگر تونستید حتما سر بزنید.
برای من هم دعا کنید
نمی دونم چه حسی هست که توی محرم حتی خنده ها و شادی ها هم غم ناک …! بیخیال توصیف شدنی نیست…
فقط از خدا می خوام که یه محرم ، با عزاداری با معرفت و ادب ، امسال نصیبم کنه.
قدر خودمون رو بدونیم وقتی می ریم توی این هیئت ها… ما دعوت شدیم …
به قول یه عالمی می گفت : خدا کارتون داشته که شما رو کشیده توی این مراسم … اگر شما براش عزیز نبودید و نمی خواست گناه های شما رو ببخشه اصلا توی این مجالس راهتون نمی داد ، همون طور که خیلی از بیرونی ها رو راه نمی ده :(
پس بهتره وقتی توی این مجالس هستیم ، یه کمی حواسمون رو بیشتر جمع کنیم و بدونیم برای چی و برای کی میریم.
فقط چند تا چیز تو گلوم گیر کرده که دوست دارم بگم …
*اول دنبال این باشیم که ببینم “حسین زهرا (س)” برای چی قیام کرد..بریم دنبال همون ها… اونوقت به چیز هایی می رسیم که مقبولیتش برای صاحب عزا هم بیشتره … مثلا با خودمون و خدای خودمون عهد کنیم که ، امثال نماز صبحمون قضا نشه!
* همون طوری که وقتی ما بچه بودیم ، دوست نداشتیم بهمون کم محلی بشه و از صف سینه زنی بیرونمون کنند ، حالا خودمون بیشتر حواسمون به بچه ها باشه ، هرچی باشه دلشون صاف تر از ماهاست … :(
*مراعات حال همدیگر رو بکنیم… یه وقت نکنه توی این شور گرفتن ها حق کسی رو پایمال کنیم … ( می دونم خودتون می دونید چی می گم !)
*دعا یادتون نره … اولین دعا تعجیل در فرج صاحب الزمان باشه … برای اولاد ودوستان و دیگران خیلی دعا کنید… برای طول عمر با برکت برای رهبر عزیمون و پیروزی دیگر مسلمانان جهان.
> این شب ها زهرا (س) روزه می خونه و علی (ع) برای حسین (ع) سینه می زنه <
نظرات
“طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری”
نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش
به روی شانۀ طوفان رهاست گیسویش
کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم
که باد از دل صحرا می آورد بویش
کسی بزرگ تر از امتحان ابراهیم
کسی چنان که به مذبح برید چاقویش
نشسته است کنارش کسی که می گرید
کسی که دست گرفته به روی پهلویش
هزار مرتبه پرسیده ام زخود او کیست
که این غریب نهاده است سر به زانویش؟
کسی در آن طرف دشت ها نه معلوم است
کجای حادثه افتاده است بازویش
کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش
نشسته تیر به زیر کمان ابرویش
کسی ست وارث این دردها که چون کوه است
عجب که کوه زِ ماتم سپید شد مویش
عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان
که عشق می کشد از هر طرف به هر سویش
طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری
که روی شانۀ طوفان رهاست گیسویش
“فاضل نظری”
ممنونم
خیلی قشنک بود.