یک سال دیگه هم گذشت
توسط امیرحسین
امشب شب تولدمه ، خودم به خودم از طرف شمایی که می خواستید بهم تبریک بگید و نتونستید تبری میگم ! (اعتماد به نفس رو داشتی جون داداش (!))
وقتی به پشت سرم نگاهی می اندازم تا ببینم این یک سال چطوری گذشت…
در بررسی اجمالی ، خوب بوده ، چون الان جایی هستم که پارسال این موقع جزء هدف هام بوده و الان نسبتا (نه کاملا ) از خودم راضیم.البته بعضی نقاط سیاه هم بوده که بعضی هاشون قابل چشم پوشی نیست !
مهمترین نتیجه ای که امسال گرفتم این بوده که …
علمم اون چیزی که دیگران در موردم فکر می کنند نیست (البته کم هم نیست ) منظورم اینه که عمق لازم رو نداره و یکی از دلایلش هم سردرگمی در آینده بوده ! یعنی اینکه فکر آینده می خواد چه اتفاقاتی بیفته همیشه جلوی تصمیم گیری های جدی و عمیق رو از من گرفته.البته الان به ثبات نسبی رسیدم.
یه چیز دیگه که می خواستم بگم اینکه…
نمی دونم چرا اون آدم هایی که تولدم یادشون هست و بهم تبریک می گند خیلی برام عزیز هستند ، اصلا یه مدل دیگه دوسشون دارم.
از الان برای سال آیندم برنامه ریزی می کنم…
اولویتم به امید خدا اول دور شدن از اون نقاط سیاه هست ، و بعد هم تمرکز و عمق دادن به علمم هرچند که می دونم اولش خیلی باید تلاش رو بیشتر کنم.
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا شروع کردم به نام تو …
امسال اونی که منتظرش بودم هم بهم تبریک گفت :)
نظرات
سلام
تولدت همچنان مبارک داداش!
این دفعه رو برات شعر نمیذارم چون میدونم این شعرها داره برات تکراری میشه
بازم تبریک با یه ماچ مجازی *-:
اوووف ! ماچت عجب چسبید :)
ممنونم داداش گلم.
سلام و درود و خداقوت
با اندکی تاخیر تبریکات من را پذیرا باش
الهی عاقبت بخیرشی ننه :)
سلام علی آقا
خوش امدی برادر
صفا اوردی …
ممنونم … ایشالا تولد خودت :)
امیرجون، میگم این “امیر حسین آشنا”تو اگه به روز کنی خوبه ها!
میبوسمت از راه دور
یاعلی
نه داداش
یکی ازدلایلی که من می نویسم برای اینکه طرز تفکر خودم رو بررسی کنم یعنی بدونم چه حوادثی چه تاثیراتی روم گذاشته و چه تغییراتی کردم.
این هم یکی از همون هاست!
در ضمن کسی دفتر خاطراتش رو خط خطی نمی کنه!
خب من تصورم این بود که اون قسمت فقط برای معرفیه و با خاطراتت چندان مرتبط نیست.
ok داداشم