درس شکست
توسط امیرحسین
با این که پروژه برای کار هست ولی می ترسم برای زیر بار رفتن :(
تجربه چند تا شکست که البته مقصر اصلی من نبودم !( اولی که خیلی تازه کار بودم و انتظار زیادی ازم داشتن و دومی که مشکل از خودشون بود و هست ) و اصرار بر نتوانستن من از طرف “بعضی ها” و نیمه کاره بودن بعضی پروژه ها جرات زیر بار مسئولیت رفتن رو از من گرفته !
خودم از ین وضعیت اصلا راضی نیستم !
نمی دونم دلیلش چیه …! شاید واقعا من در حد این کار ها نیستم ( که هستم (!)) و یا اتکا به توان فردی و خود بزرگ بینی ، که باعث شده کار ها به اتمام نرسه!
حالا خوبه میدونم دلیل این حس چیه.
به امید خدا تصمیم گرفتم از این به بعد فقط روی یه پروژه کار کنم و تا تموم نشدنش از این پله به پله دیگه نپرم.
زخم معده کشت من رو از بس حرص خوردم!
نظرات
“کبوترانه”
ما را کبوترانه وفادار کرده است
آزاد کرده است و گرفتار کرده است
بامت بلند باد که دلنتگی ات مرا
از هر چه هست غیر تو بیزار کرده است
خوشبخت آن دلی که گناه نکرده را
در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است
تنها گناه ما طمع بخشش تو بود
مارا کرامت تو گنه کار کرده است
چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر
قربان آن گلی که مرا خوار کرده است!
“فاضل نظری”
salam pishapish tavalodet mobarak!!!!!
سلام
خیلی خیلی خیلی منونم ! شما اولین کسی هستید که بهم تبریک می گید.
ولی من شما رو نمی شناسم ! ایمیل شما هم مشکوکه ، یعنی خودتی؟