تصمیم نگیرم بهتره !
توسط امیرحسین
این روز ها خودم از خودم خندم می گیره :)
هر وقت بین چندتا گزینه برای انجام یه کاری می مونم بعد از تامل زیاد و فشار فراوان بالاخره “بدترین گزینه ” رو انتخاب می کنم! :)
حالا یا الاف می شم ، یا سردم می شه ، یا مجبورم بیشتر راه برم یا بیشتر خرج کنم (من که اصفهانی (!)) و یا …
حالا خدا رو شکر مشکل جانی نبوده …
پیش خودم گفتم چطوره یه مدت برای تصمیم گیری بشینم خوب و خوب فکر کنم و وقتی که به نتیجه رسیدم ، سریع اون گزینه رو حذف کنم :)
شاید جواب داد این مدلی !
نظرات
“دست خداحافظی”
بگذار اگر این بار سر از خاک برآرم
بر شانۀ تنهایی خود سر بگذارم
از حاصل عمر به هدر رفته ام ای دوست
ناراضی ام، اما گله ای از تو ندارم
در سینه ام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس های خودم را بشمارم
از غربتم این قدر بگویم که پس از تو
حتی ننشسته ست غباری به مزارم
ای کشتی جان حوصله کن می رسد آن روز
روزی که تو را نیز به دریا بسپارم
نفرین گل سرخ بر این “شرم” که نگذاشت
یک بار به پیراهن تو بوسه بکارم
“ای بغض فروخورده، مرا مرد نگه دار
تا دست خداحافظی اش را بفشارم”
ای ول!
قلم خوبی داری متنت هم قشنگ بود D:
خرابم کری با این شعرت !
نظر لفطته داداشم