Page Ranking Tool

روز گرفتن درس های زیاد!

با تمام خستگی و کوفتگی امروز دیدم اگر واقعا در مورد امروز ننویسم ، واقعا در حق خودم و دفتر خاطراتم جفا کردم …

نمی دونم چی بگم … خیلی از خودم راضی نیستم! این مدت خودم رو درگیر یه پروژه کردم ( کاملا شخصی و بدون فشار از بیرون ) که خیلی ذهن من رو مشغول کرده ، چون واقعا هر پله که توی این پروژه پیش می رم خیلی چیز ها یاد می گیرم . ولی مشکل من با خودم اینه که فرعیات رو فدای اصل قضیه کردم.

انجام این پروژه اینقدر ذهن من رو مشغول کرده بود که اصلا نتونستم برای امتحان امروزم ( درس مهندسی نرم افزار ۱ ) تمرکز کنم، نه که نخونم ها خوندم ،ولی چه خوندنی ! از ابتدای صفحه شروع می کردم به خوندن ، به اخر صفحه که می رسیدم یک جمله هم از اون صفحه یادم نبود  ، جون اصلا تمام حواسم هر لحظه جای دیگه ( همین پروژه) بود.

شاید برای خیلی ار هم رشته ای های من (مهندسی نرم افزار) درس های دانشگاه مهم نباشه و فقط دنبال گرفتن مدرک و کار بیرون هستند ، ولی من طور دیگه ای فکر می کنم .به نظر من توی دانشگاه آدم چیز هایی یاد می گیره که دیگه هیچ  وقت به اون ها بر نمی گرده و وقتی وارد کار شد و به کار های سطحی پرداخت، همیشه از اصول ( درس های دانشگاه) لنگ می زنه و باز هم نمی دونه مشکلش کجا بوده!

بگذریم ….

اتفاق دیگه ای که امروز افتاد همراهی من با یکی از بهترین دوستانم (و در واقع استادم (!))در اختتامیه جشنواره وب ایران یود.درسته که سطح برگزاری اختتامیه خیلی خوب نبود و ما ساعت های زیادی سر پا بودیم ولی در کل انگیزی خوبی برای من بود.متاسفانه هیچ کدوم از سایت های خودم + + در این جشنواره در کاندیداها نبود.

درسته من هم با تندیس اون عکس گرفتم ، ولی اصلا شیرینی توش نبود!شاید یک نوع احساس حسرت ( از نوع مثبت و جلو برنده ) باهاش همراه بود.باز هم رسیدم به اینجاو به خودم تلنگری زدم و گفتم :

دیدی مهندس … دیدی دهن با حلوا حلوا شیرین نمی شه! دیدی اگه یه جا بشینی و بگی من بادم ، من بلدم کار پیش نمی ره! اگه مرده عملی یا علی بیا وسط.موفقیت با حرف زدن به دست نمی اد با اینکه چند نفر ازت تعریف کنند ، برای موفقیت باید استخون خورد کرد..! و تا دیر نشده برو زیر باز این خورد شدن ها!

 

با دید واقع بینانه ، حقم هم نبود!ایشالا می خوام برای سال آینده یه برنامه ریزی درست بکنم … یه برنامه ریزی که خارج از کلیشه باشه و بتونم برای خودم حرف بزنم.

مورد بعدی شیرینی امروز …

خبر ازدواج یکی از بهترین دوست ها و همکلاسی هام بود.این دوست ما حافظ کل قرآن کریمه.وقتی خبر عقدش رو به من داد خیلی شوکه شدم (البته به شدت خوشحال شدم) ، امروز مدتی در موزد ازدواج باهاش صحبت می کردم .اون در مورد ازدواج می گفت ، از این که چقدر ازدواج رو راحت گرفته … واقعا اونقدر هم که فکر می کنیم سخت نیست ااا! :)

تو اواخر امروز هم با دوستان رفته بودیم بیرون و باز هم بحث داغ سیاسی !

بارم خیلی جالب بود ، شبهاتی که می گفت ، صحبت های که می کرد.بماند که چی می گفتیم ،ولی  اخرش یه جمله بهم گفت :

تو هم درست می گی ها! من توی این زمینه علمم کمه و باید برم مطالعه کنم.
 

البته من هم خودم فهمیدم که چقدر علمم کمه و من هم خیلی باید برم مطالعه کنم ! :)

 

* اون بنده خدا رو که همه شناختند که ازدواج کرده :) ! بیچاره به من گفته
 بود به کسی نگم.سید جون شرمندم داداش.
*توی کنفرانس افرادی سخران به زبان انگلیسی صحبت می کردند.از اینکه حدود
 ۸۰  درصد صحبت هاشون رو می فهمیدم ،خیلی حال کردم

 

VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0.0/4 (0 votes cast)
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0 (from 0 votes)

زبان فکر

چند روزه یه سوالی توی ذهنمه ! :)

” آدم هایی که دوتا زبان بلدند (مثلا فرسی و ترکی ) با کدوم زبانشون فکر می کنند؟!”

مثلا من توی ذهنم برنامه ریزی می کنم و به خودم می گم که چی کار می کنم و چی کار باید بکنم ، طبیعتا این رو به زبون فارسی به خودم می گم…( مثلا فردا شب بریم استخر)

ولی حالا نمی دونم مثلا آذری زبان ها با کدوم زبانشون فکر می کنند ، به زبان فارسی و یا زبان ترکی!؟

اگر فهمیدی من رو خبر کنید :)

VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0.0/4 (0 votes cast)
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0 (from 0 votes)

۰۰۰۲

وقتی آدم ها تلاش می کنند تورو زمین بزنند، این فقط این رو نشون می ده که تو از اون ها بالاتری.

VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0.0/4 (0 votes cast)
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0 (from 0 votes)

۰۰۰۱

آدم ها وقتی از هم دور می شوند تازه یادشون می آد راحت تر می تونند به هم سنگ بزنند.

 

از این به بعد کوتاه نوشته ها رو عدد می زنم. و فقط دارای تگ مینبمال هستند.
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0.0/4 (0 votes cast)
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0 (from 0 votes)

تشکر دشمن

این روز ها اینقدر در مورد فیلم اصغر فرهادی دیدم و شنیدم که دیگه تحول نداشتم خودم چند کلمه در موردش بنویسم.

ظاهر کار واقعا قشنگه … یک ایرانی توی یکی از بزرگترین جشنواره های فیلم جهان مقام آورده …اگر بخواهیم صرفا به ظاهر کار نگاه کنیم واقعا تبریک گفتن هم داره.

اما به چه قیمتی…؟

ما یک جمله تاریخی از امام خمینی (ره) داریم که برای تا آخر عمرمون می تونیم به عنوان ملاک ازش استفاده کنیم.

« هر وقت دیدید که دشمن از شما تعریف کزده ، برگردید ببینید چه کاری انجام دادید که دشمن داره از شما تشکر می کنه »

حالا ما هم خیلی راحت می تونیم ببینیم که آقای فرهادی چه کاری انجام داده که دشمنان کشورمون و از همه دینمون اینطوری دارند تشکر می کنند!

نمی دونم به اون آدم هایی که حسرت عکس گرفتن با انجلینا جولی رو می خورند چی باید بگم و واقعا تاسف می خورم می بینم یک سری از آدم ها فقط ظاهر کار رو می بینند و قضاوت می کنند.

شاید ملاک ها و ارزش ها رو فراموش کردیم و یا خدایی نکرده ارزش هامون داره تغییر می کنه!!!؟؟؟

ارزش برای ما و کشور ما و دین ما همون نوجوانی هست که در بند دشمن نشسته و مستقیما می گه ” تا حجاب نداشته باشی ،صحبت نمی کنم ” و نکرد!

نه این که پایین ترین اصول دین رو زیر پا بگذاری و توی آغوش دشمن قسم خورده قرار بگیری.نمی دونم ایشان اصلا الزامی به دین دارند یا مثل بعضی ها می گویید این جا مشکلی نداره… اگه نرویم بد می شه … اگه دست ندیهم …
شرم به شما!

من از این آقای فرهادی خیلی ناراحت نیستم ، چون خواص همیشه اشتباه می کنند ، مخصوصا خواص این مدلی که دنبال این هستند که فقط اشتباه کنند تا معروف بشوند.روی حرف من به عوام مثل خودمه که نکنه ما هم بیخودی برای این آدم ها به به و چ ه چ ه کنیم.

VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0.0/4 (0 votes cast)
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: -1 (from 1 vote)

درس در لحظات سخت

همیشه انسان ها سخت ترین وماندگار ترین درس های زندگی شون رو توی لحظات سخت  و با فشار روحی زیاد می گیرند.

دیروز یه اتفاقی برام افتاد که یه درس بزرگ گرفتم…

و اون اینکه هیچوقت ، هیچوقت توی یک جمع بع عنوان لیدر (سردسته) اون جمع نباشم…

چون می شی نماد اون موضوع و در صورت موفقیت و شکست تو بازنده ای این وسط!

اگر کار به انجام برسه که ، یک سری از بیرون شروع می کنند برای زمین زدنت و همیشه هم توی اون جمع یک سری افراد هستند جنبه موفقیت و اینکه کسی براشون کاری بکنه رو ندارند و شروع می کنند به تخریب.

اگر هم کار به نتیجه نرسه که دیگه واویلا!!!

همیشه سعی کنید در حاشیه باشید و اگر هم خواستید از عقاید خودتون دفاع کنید در غالب یک اجتماع نروید…

چون اون اجتماع خیلی زود رنگ عوض می کنه و باز هم شما می شوید سر خرده…


این درس هایی که توی این لحظات می گیرم علاوه بر سختی، همیشه چیزهای
مفید زیادی به من داده
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0.0/4 (0 votes cast)
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0 (from 0 votes)

خجالتی پر از غرور

این مطلب رو فقط و فقط برای دل خودم می نویسم و برای اینکه توی تاریخ ثبت بشه.


الان داشت توی شبکه خبر یه برنامه نشان می داد که توش از دوتا از جانباز های فتنه ۸۸ دعوت شده بود و با اونها مصاحبه می شد.

 

این بده خدا توی اغتشاشات روز عاشورای ۸۸ به قصد کمک به مردم توی اجتماع بوده ،وقتی می بینه یه اون کثافت ها قصد دارند که بکی از بچه بسیجی ها رو با بنزین موتورش آتیش بزنند می ره کمکش …

اینکه چطوری می شه که می برنش توی یه خونه، بماند ( همین قدر رو بدونید که با آجر می زنند توی سرش )…

توی اونجا تعداد زیادی فیلم بردار و عکاس دورش جمع می شند و ازش می خواند که به “آقا” فحاشی کنه…

– (جمله خودش) من که یه عمر برا امام حسین و مادرش سینه زدم چطوری می تونستم این کار رو بکنم ، از مادرش (حضرت زهرا (س)) خجالت می کشیدم!

– این کار رو نکردم و اون ها هم شروع کردن به زدن و تمام ناخن ها ی پای من رو با انبر کشیدند!

– بعد هم انداختنم توی خیابون و …

الان هم چشم راستش نابینا بود و گوش راستش هم شنواییش رو از داست داده .. توی مغزش لخته خون مونده و چهار تا از مهره های کمرش آسیب دیده.

مجری ازش پرسید : از مقام معظم رهبری گلایه داری؟

سرش رو انداخت پایین رو شروع کرد به گریه و با دست توی سر خودش می زد.

بیچاره از سوال مجری خیلی خجالت کشیده بود …  چیزی ازش پرسیده شده بود که توی عمرش فکرشم نمی کرد

شما نمی دونید  به یه بچه هیئتی که یه عمر پای روزه های عباس (ع) بوده ، این حرف رو زدن یعنی جی …

– مجری : تا حالا دیدار داشتی ؟

– (باز هم گریه ) آرزومه .. خوابش رو می بینم!

 

نفر دوم هم دچار سوختگی درجه سه بود…

– (می گفت ) من تازه توی اون آتیش فهمیدم که چقدر رهبرمون تنهاست!

 

 

من می دونم اگر این ها توی دست کربلا بودند امام رو تنها نمی گذاشتند.
می ترسم ... می ترسم از اون روزی که نتونم توی همین شرایط همین برخورد رو داشته باشم!
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0.0/4 (0 votes cast)
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0 (from 0 votes)

چرا ما طراح وب نمی شویم!

بعد از مدت ها غیبت … سلام

این که این روز ها کجا بودم و به چی فکر می کردم بماند… چون مفصله و بعضی هاش هم اینقدر درگوشی هست که نشه به کسی گفت :)

ولی تا حالا که نبودم که هیچ ولی از این به بعد که نیستم ، امتحان هاست و قول می دم دوباره برگردم.

 

این روز ها که جشواره وب برگزار می شه ، ذهنم رو خیلی درگیر کرده…

واقعا شما این سایت ها رو ببینید (اعتراف می کنم ) مثل سایت خودم کلیشه ای هست. منظورم از کلیشه اینه که می شینیم می گردیم ، هر چیز قشنگی که اونوری ها (خارج از ایران) درست کردند و خیلی باهاش حال می کنیم میگذاریم توی وب سایتمون.البته یه هنر خیلی بزرگ هم می کنیم به اسم “ترجمه” ..

پیش خودم فکر می کردم   ( بعد از دیدن طراحی این سایت) که چرا ما ( من و دوستان امثال خودم) همیشه مصرف کننده هستیم و هیچ وقت خودمون نو آوری نداریم.منظورم این نوآوری هایی که الان هست نه هااا!

منظورم نو آوری بنیادی هست. مثلا یه نفری که با jQuery  یک وب سایت زیبا درست می کنه نو آوری می کنه ، دستشم درد نکنه ! ولی منظور من از نوآوری ساخت وب زیبا با جی کوئری نیست بلکه نوآوری چیزی شبیه ساختن خود جی کوئری!!!

می دونید چرا ما به این سطح نمی رسیم…

چون خودمون رو به مصرف کننده بودن عادت دادیم! اون ها بسازند، ما کیف کنیم بریم مثلش رو بسازیم!

می دونید چرا !؟ مشکل این وسط (مثل بقیه جا ها ) پول هست. (برای مثال )ما داریم از یه سی ام اس رایگان استفاده می کنیم ، که یکی دیگه ساخته ، یه کسای دیگه توسعه می دهند… حاضر نیستیم خودمان برای اون یه قالب طراحی از ایتدا بکنیم.فقط می خواییم زودی یه قالب بگیریم ، راست چین کنیم به زور به خورد مشتری بگیری ، ۴ قرون بگیریم.

خوب حالا چرا نمی ریم سراغ  یاد گرفتن و ایده دادن …؟

چون علممون کمه و نمی خواهیم قبول کنیم !همیشه فکر می کنیم اون کسی که بیشتر پول در می آره ، علمش بیشتر!!!و مشکل اصلی هم اینه که اونی هم که فکر می کنه بیشتر پول در می آره ، علمش بیشتره!و این درست نیست و خودمون هم می دونیم که درست نیست…

کلا ما می ترسیم به سورس برنامه نزدیک بشیم ! والا نمی دونم چرا… شاید هم به خاطر طرز تفکر کلان حاکم بر ای تی ایران هست.

فایده نداره …

باید به فکر یک ایده بود … یه ایده که بتونه توی چند تا ایده برتر سال ( جهان و ایران) قرار بگیره. ولی باز هم می دونیم که کمبود علممون جرات حمله به ایده های قوی رو نمیده…

ولی باید شروع کرد!

 

*نمی دونم تونستم منظورمو برسونم یا نه :(
** تو مطلب بعدی می خوام در مورد "مافیای وب ایران بنویسم"
بعضی ها حواسشون رو جمع کنند!
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0.0/4 (0 votes cast)
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0 (from 0 votes)

درگوشی من و تو مسابقه می دهد :)

سلام به همه دوستان عزیزم

البته به شما خوانندگان درگوشی های من و تو.

این روز ها « درگوشی های من وتو» در مسابقات وب ایران شرکت کرده است و همچنان نیازمند آرا زیبای شماست :)

به این صفحه بروید و یک رای زیبا به در گوشی های من و تو بدهید! از قبل ممنونم!

 

VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0.0/4 (0 votes cast)
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0 (from 0 votes)

از خودم راضیم

امروز،  روز خیلی خوبی  بود ، یعنی یه پله بزرگ به سمت خودم ( اون چیزی که باید باشم ) برداشتم و تونستم اون کارهایی که می خوام رو در لحظه، تصمیم بگیرم و پیاده کنم … از عزت نفس خودم خوشحالم!

به دو دلیل که می خوام بگم.

* اول اینکه…

امروز ، روز تحویل یکی از پروژه  هام بود .به خاطر این خوشحال نیستم به خاطر عمکردم خوشحالم.

یک سری آدم نا عالم (بدون علم در زمینه طراحی وب سایت ) سیبیل به سیبیل نشتند که بزنند توی سر کار من تا به قول خودشون یه چیزی ازش (مبلغش) کم کنند.ولی خودم یه تنه جلوشون وایسادم ،اونم  چه ایستادنی…! تا آخر جلسه ققط مدیر عامل بود که توی جبهمه مقابل بود و همه من رو تایید می کردند.

شایدالان هم نتونم اون جو  رو براتون بیان کنم، در این حد بدونید جو اینقدر داغون بود که الان برا سر بلندی خودم خیلی خوشحالم.

 

* دوم اینکه …

همیشه یه چیزی شنیدیم به اسم “امر به معروف و نهی از منکر” ولی کی و کجا می خواد عمل کنه!؟! امروز خیلی قشنگ و دوستانه تونستم این کارو انجام بدم ، یا حداقل تونستم یه تذکر خوب و درست بدم.

توی تاکسی نشستم ، راننده تاکسی بدون توجه به این ایام (محرم ) صدای ترانه زن گذاشته بود و صداش هم بلند بود…!

گفتم خوب، من که یه کم جلو تر پیاده می شم ، اصلا به من چه …!

بعد به خودم گفتم الان اگر من چیزی نگم (امثال من هم که چیزی نمی گند) از اصولم عقب نشینی کردمو این قبول تعرض به حقوق خودم و دیگران هست.

پیش خودم گفتم فوقش اینه که به حرفم گوش نمی ده و من هم با عزت نفس از ماشین پیاده می شم …

من : داداش می شه بزنی آهنگ بعدی ؟

راننده : یعنی می خوایی هایده نباشه ؟ (یه مدلی که اینگار من از هایده بدم می آد)

من : نه اصلا زن نباشه…! (منتظر هر برخوردی بودم ولی …)

راننده یه زره خودش رو جمع کرد … چند تا آهنگ زد جلو و بعد هم گذاشت روی رادیو

من : ممنونم آقا

بعد هم پیاده شدم، با لبخند بهش گفتم : ببخشید فضولی کردما…!بیچاره راننده کلی ازم معذرت خواهی کرد.

حس جالبی بود، از اینکه تونستم اون چیزی که بهش ایمان دارم رو پاده کنم.

نتیجه اخلاقی اینکه جوون های ما اونقدر ها هم بد نیستند و فقط یه کم ...

 

VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0.0/4 (0 votes cast)
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: +1 (from 1 vote)

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست

فرا رسیدن ماه محرم رو به همه عاشوراییان “تبریک” می گم.

گفتم این محرمی زشته وقتی عالم و آدم داغ دار ” حسین زهرا (س) ” هستند ، دفتر خاطرات من رنگ بوی حسینی نداشته باشه ، برای همین لباس سیاهش رو تنش کردم :(

جاتون خالی شب اول محرم توفیق شد با چند تا از دوستان رفتیم یه هیئت با صفا ( حاج محمود کریمی و بنی فاطمه) ، خیلی خوب بود اگر تونستید حتما سر بزنید.

برای من هم دعا کنید

نمی دونم چه حسی هست که توی محرم حتی خنده ها و شادی ها هم غم ناک …! بیخیال توصیف شدنی نیست…

فقط از خدا می خوام که یه محرم ، با عزاداری با معرفت و ادب ، امسال نصیبم کنه.

قدر خودمون رو بدونیم وقتی می ریم توی این هیئت ها… ما دعوت شدیم …

به قول یه عالمی می گفت : خدا کارتون داشته که شما رو کشیده توی این مراسم … اگر شما براش عزیز نبودید و نمی خواست گناه های شما رو ببخشه اصلا توی این مجالس راهتون نمی داد ، همون طور که خیلی از بیرونی ها رو راه نمی ده  :(

پس بهتره وقتی توی این مجالس هستیم ، یه کمی حواسمون رو بیشتر جمع کنیم و بدونیم برای چی و برای کی میریم.

فقط چند تا چیز تو گلوم گیر کرده که دوست دارم بگم …

*اول دنبال این باشیم که ببینم “حسین زهرا (س)” برای چی قیام کرد..بریم دنبال همون ها… اونوقت به چیز هایی می رسیم که مقبولیتش برای صاحب عزا هم بیشتره … مثلا با خودمون و خدای خودمون عهد کنیم که ، امثال نماز صبحمون قضا نشه!

* همون طوری که وقتی ما بچه بودیم ، دوست نداشتیم بهمون کم محلی بشه و از صف سینه زنی بیرونمون کنند ، حالا خودمون بیشتر حواسمون به بچه ها باشه ، هرچی باشه دلشون صاف تر از ماهاست … :(

*مراعات حال همدیگر رو بکنیم… یه وقت نکنه توی این شور گرفتن ها حق کسی رو پایمال کنیم … ( می دونم خودتون می دونید چی می گم !)

*دعا یادتون نره … اولین دعا تعجیل در فرج صاحب الزمان باشه … برای اولاد ودوستان و دیگران خیلی دعا کنید… برای طول عمر با برکت برای رهبر عزیمون و پیروزی دیگر مسلمانان جهان.

> این شب ها زهرا (س) روزه می خونه و علی (ع)  برای حسین (ع) سینه می زنه <

VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 4.0/4 (1 vote cast)
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0 (from 0 votes)

تجربه شیرین یک سیستم عامل

وقتی آدم درس سیستم عامل رو می گذرونه کم کم متوجه می شه که به غیر از زیبایی ملاک های مهم تری هم برای یک سیستم عامل وجود داره!

مشکل ما ایرانی ها این هست که از ابتدا کا رو با ویندوز شروع می کنیم ( واحتمالا به پایان می رسانیم ) بدون اینکه توجه داشته باشیم داریم خودمون رو برای راحتی بیشتر و ظاهر زیبا تر گول می زنیم.

البته من هم خودم همین طوری هستم (بودم) …

به خودمون می گیم چه کاریه وقتی خیلی راحت سی دی ویندوز کرک شده رو نصب می کنیم (حتی مرحله پسورد رو هم نمی بینیم !) … چرا به خودمون زحمت بدیم بریم دنبال چیزی که اصلا خوب نیست(سیستم عامل این سورس (!)). در حالی که هم داریم خودمون رو گول می زنیم و هم تخلف (قانون کپی رایت ) انجام می دهیم.

دید عموم (مثل خودم) اینه که سیستم عامل لینوکس خیلی خشک و فقط یه خط فرمان هست… البته قبلا این طور بوده و نسخه های سرورش هم الان همین طوره.ولی می تونم به جرات بگم نسخه های دسکتاپش از ویندوز ها خوش دست تره!

ولی الان شما می تونید زیبا ترین و جذاب ترین افکت های ۳ بعدی رو توی نسخه های لینوکس ببینید.

چند روزی هست که کار با Ubuntu  رو شروع کردم (البته قبلا هم تست کرده بودم ) درسته اولش سخته ولی همه همکارها می دونند با گوگل هیچ چیزی سخت نیست :)

تجربه خیلی خوبیه … شما به هر نرم افزاری که نیاز داشته باشید بدون نیاز و ترس از کرک می تونید خیلی راحت اون رو توی سیستم عامل خودتون ببینید.سرعت فوق العادست و استفاده از منابع سخت افزاری به شدت پایینه .گرافیک جذابی هم داره و سرعت دسترسی به منابع بالاست.

البته یه جورایی آدم حس می کنه به سیستم عامل نزدیک تره و مثل ویندوز پشت دیوار جنگولک بازی ها نیست!

دارم تمرین می کنم ( و به خودم فشار می آرم) که بتونم خواسته هام رو از خط فرمان انجام بدم… به دلیل اینکه حس سخت افزاری بیشتر بهم دست می ده و بعد ها برای استفاده از سرور های اینترنتی بیشتر احتیاج دارم.

هدفم اینه که یه  روزی بتونم یکی از نسخه های لینوکس رو دیباگ کنم و کم کم خودم روبه  یکی از توسعه دهنده های اون تبدیل کنم.

 

راستی اولین خاطره لینوکسی رو به خودم تبریک می گم :)
یه جوری حس می کن دارم روی  سنگ می کنم !!!

 

VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0.0/4 (0 votes cast)
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0 (from 0 votes)

یک سال دیگه هم گذشت

امشب شب تولدمه ، خودم به خودم  از طرف شمایی که می خواستید بهم تبریک بگید و نتونستید تبری میگم ! (اعتماد به نفس رو داشتی جون داداش (!))

وقتی به پشت سرم نگاهی می اندازم تا ببینم این یک سال چطوری گذشت…

در بررسی اجمالی ، خوب بوده ، چون الان جایی هستم که پارسال این موقع جزء هدف هام بوده و الان نسبتا (نه کاملا ) از خودم راضیم.البته بعضی نقاط سیاه هم بوده که بعضی هاشون قابل چشم پوشی نیست !

مهمترین نتیجه ای که امسال گرفتم این بوده که …

علمم اون چیزی که دیگران در موردم فکر می کنند نیست (البته کم هم نیست ) منظورم اینه که عمق لازم رو نداره و یکی از دلایلش هم سردرگمی در آینده بوده ! یعنی اینکه فکر آینده می خواد چه اتفاقاتی بیفته همیشه جلوی تصمیم گیری های جدی و عمیق رو از من گرفته.البته الان به ثبات نسبی رسیدم.

یه چیز دیگه که می خواستم بگم اینکه…

نمی دونم چرا اون آدم هایی که تولدم یادشون هست و بهم تبریک می گند خیلی برام عزیز هستند ، اصلا یه مدل دیگه دوسشون دارم.

از الان برای سال آیندم برنامه ریزی می کنم…

اولویتم به امید خدا اول دور شدن از اون نقاط سیاه هست ، و بعد هم تمرکز و عمق دادن به علمم هرچند که می دونم اولش خیلی باید تلاش رو بیشتر کنم.

بسم الله الرحمن الرحیم 

خدایا شروع کردم به نام تو …

 

امسال اونی که منتظرش بودم هم بهم تبریک گفت :)
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 4.0/4 (1 vote cast)
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0 (from 0 votes)

درس شکست

با این که پروژه برای کار هست ولی می ترسم برای زیر بار رفتن :(

تجربه چند تا شکست که البته مقصر اصلی من نبودم !( اولی که خیلی تازه کار بودم و انتظار زیادی ازم داشتن و دومی که مشکل از خودشون بود و هست ) و اصرار بر نتوانستن من از طرف “بعضی ها” و نیمه کاره بودن بعضی پروژه ها جرات زیر بار مسئولیت رفتن رو از من گرفته !

خودم از ین وضعیت اصلا راضی نیستم !

نمی دونم دلیلش چیه …! شاید واقعا من در حد این کار ها نیستم ( که هستم (!)) و یا اتکا به توان فردی و خود بزرگ بینی ، که باعث شده کار ها به اتمام نرسه!

حالا خوبه میدونم دلیل این حس چیه.

به امید خدا تصمیم گرفتم از این به بعد فقط روی یه پروژه کار کنم و تا تموم نشدنش از این پله به پله دیگه نپرم.

 

زخم معده کشت من رو از بس حرص خوردم!
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0.0/4 (0 votes cast)
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0 (from 0 votes)

تصمیم نگیرم بهتره !

این روز ها خودم از خودم خندم می گیره :)

هر وقت بین چندتا گزینه برای انجام یه کاری می مونم بعد از تامل زیاد و فشار فراوان بالاخره “بدترین گزینه ” رو انتخاب می کنم! :)

حالا یا الاف می شم ، یا سردم می شه ، یا مجبورم بیشتر راه برم یا بیشتر خرج کنم (من که اصفهانی (!)) و یا …

حالا خدا رو شکر مشکل جانی نبوده …

پیش خودم گفتم چطوره یه مدت برای تصمیم گیری بشینم خوب و خوب فکر کنم و وقتی که به نتیجه رسیدم ، سریع اون گزینه رو حذف کنم :)

شاید جواب داد این مدلی !

VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0.0/4 (0 votes cast)
VN:F [1.9.10_1130]
Rating: 0 (from 0 votes)